بیست و نهم بهمن 1390
گزارش تصویری/مردم الوند با شعار حسینی دلاور پیرو رهبر خط رهبر حمایت خود را از سید انقلابی اعلام کرد
شعار مردم شهرالوند حسینی دلاور پیروخط رهبر
سید مرتضی حسینی هنگام سخنرانی در جمع پرشور وانقلابی مردم شهرالوند۲۲/۱۱/۹۰

سید انقلابی در جمع مردم وفادار وبااخلاص نظام آباد ۲۲/۱۱/۹۰

سید مرتضی حسینی در شهر شهید پرور(شریفیه )شریف آباد ۲۲/۱۱/۹۰
بیست و نهم بهمن 1390
عکس/سید مرتضی حسینی در کنارمزار شهید عباس بابایی
سید مرتضی حسینی در کنارمزار شهید عباس بابایی

۲۲بهمن ۹۰

راهپیمایی دشمن شکن ۲۲ بهمن
بیست و هفتم بهمن 1390
عکس/ حامی سید مرتضی حسینی
عکس/ حامی سید مرتضی حسینی

نظام آبادقزوین ۲۲/۱۱/۹۰
بیست و هفتم بهمن 1390
عکس/حضور سید مرتضی حسینی درديدار مسئولين نظام و ميهمانان كشورهاى اسلامى با رهبر معظم انقلاب
عکس/حضور سید مرتضی حسینی درديدار مسئولين نظام و ميهمانان كشورهاى اسلامى با رهبر معظم انقلاب
همزمان با هفدهم ربیعالاول و خجسته سالروز میلاد پیامبر عظیمالشأن اسلام(ص) و حضرت امام صادق(ع)(۲۱/۱۱/۹۰)
بیست و چهارم بهمن 1390
سید مرتضی حسینی:در مسائل فرهنگی شرمنده انقلاب هستیم
سید مرتضی حسینی ؛
در مسائل فرهنگی شرمنده انقلاب هستیم

هفته نامه قزوین امروز شماره ۱-۱۸/۱۱/۹۰حجتالاسلام والمسلمین سید مرتضی حسینی را تا پیش از این ندیده بودم. توفیقمان رحل اقامت افکند مدتی مهمان هفتهنامهی قزوین امروز باشیم و چند باری مهمان ایشان. به تناسب شغلم، خبرنگاری؛ طی این مدت هر از گاهی ما هر دو همسخن میشدیم. قصد من این بود، که بدانم ایشان کیست تا گفتوگویم با او خوب از آب دربیاید. و قصد او را نمیدانم. دانستم، ایشان شاگرد و داماد جناب آیتالله سیدحسن موسوی شالی است. و در همین مدت دربارهی استادش تحقیق کردم. «از شاگردان جناب مستطاب آیت الله سید علی قاضی استاد علامهی طباطبایی و جناب مستطاب آیتالله آشیخ محمدحسین اصفهانی معروف به کمپانی از اعجوبههای عالم عرفان و اخلاق بود.» اما همهی اینها به کنار، به کشف بزرگی که برای خودم اهمیت به سزایی داشت، رسیدم. آشیخ هاشم قزوینی بزرگ مکتب خراسان و از عرفای مشهور همعصر ما، مدتی در زمان رضا شاه، به قلعه هاشمخان نزدیک شال یعنی محل تولد سیدمرتضی، تبعید میشود و پدر جناب حسینی تا مدتها توفیق شاگردی او را مییابد.
آنچه در این مدت شاهدش بودم، صراحت زبان و بیریاییِ سید بود، بی تعارف و خودمانی. دوستان و همکارانم گفتند که این از خصوصیات اینهاست. با این توصیفات باید که حتماً به شال بروم تا مردمانش را از نزدیک ببینم. تا چه طرف بستهاند ازآشیخ هاشم قزوینی و آیتالله سید حسن موسوی که آیت الله بهجت او را بهشتی میدانست. شاید از این کشف تحفهای به دیار خود ببرم. و اگر نه از کشمش و مویزش که میتوان سوغات برد. آنچه در پی میآید گفتوگویی است با او. بیهیچ مقدمه.
شما به عنوان کسی که عمری را صرف مبارزه برای انقلاب کردهاید، شرایط امروز را چگونه ارزیابی میکنید؟
ببینید ما از همان ابتدا یک حرفهایی را مطرح کردیم که قابل پذیرش برای دنیای استکباری نبود؛ طبیعی است که آنها هم ساکت نمانند و تمام توانشان را بر این متمرکز کنند که این شعارها شکسته شوند و ما را بشکنند. همانطور که با کمونیستها این کار را کردند و نتیجه آن شد که میدانید. بدیهی است که حاشیههایی در مسایل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برای ما ایجاد کنند تا به آن قلههایی که امام نشانمان داده بود نرسیم. اصلا مگر جنگ بر همین اساس به ما تحمیل نشد. با تمام این ماجراهایی که بر ملت ایران گذشت، از بسیاری جهات نمیتوان منکر پیشرفتهای ما شد. به هر صورت استقلال خود را به دنیا فهماندیم. اوایل میگفتند دروغ است. بذر امید را اگر نگوییم در دلهای مستضعفان، در دلهای مسلیمن شعلهور ساختیم. در عرصههای علمی صاحب جایگاه منطقهای و بینالمللی هستیم. جایگاهی که اصلاً سابقه نداشته و میگفتند شدنی نیست. مدیریت تصمیمگیری داخل کشور است. دست بیگانگان از این حوزه کوتاه شد. در بعضی از عرصهها هنوز ضعف داریم و به آن اهداف نرسیدهایم. ما با انقلاب، جامعهای را متصور بودیم که در آن مهربانی موج بزند. ایدهآل ما جامعهای بود ایثارگر، به واسطهی دیدگاهی که باید همیشه با دیگران بود، در کنار دیگران بود و یار و یاور ستمدیدگان و محرومان. فداکاری برای ما یک اصل بود که باید در سایهی آن عدالت معنا میشد. شاید علتش هم فشارهای اقتصادی در جنگ و بعد از جنگ بود. بخشی دیگر از این نرسیدنها را باید در عملکرد ضعیف دولتهای بعد از جنگ جستوجو کرد.
چرا در عملکرد این دولتها، مگر این دولتها چه کار کردند؟
بعد از جنگ بهتر بود جامعه را به قناعت وادار میکردیم. به جای آن جامعه را به اسراف کشاندیم. تجملات، خوب پوشیدن، خوب خوردن و ... ، در صورتی که خزانه خالی بود و صنایع تعطیل. تولیدی در کار نبود که بتوان روی آن حساب کرد. بعد ما به جای اینکه بگوییم کم بخور، کم بپوش و مابقی را بگذار برای وقتی که تولید کنیم و صادرات داشته باشیم، بر طبل دیگری کوفتیم و از همین جا نطفهی بد در جامعه بسته شد. و انحراف از آرمانهای بلند امام آغاز شد. کسانی از جنگ برگشته بودند و هنوز از عوالم روحانی عالم جنگ جدا نشده بودند و نمیخواستند خودشان را آلودهی این مسایل کنند؛ پیوسته از زبان فرماندهی جنگ خود این کلمات را میشنیدند. و این شد که بسیاری از آنها نیز حجت را تمام شده دانستند و به این وادی کشیده شدند. این ماجرا شبیه فیلمی شد که من یک روز در تلویزیون دیدم. کارمندی که امضای خلاف نمیکرد، تحت تأثیر دوستانش که خانوادهاش را به جانش انداختند به این راه کشیده شد. مسابقهی کسب مال و ثروت و شهرت شروع شد. ماشینهای آنچنانی، خانههای مجلل، لباسهای مد روز، تفریحات و سفرهای خارجی... مخارج هم باید تأمین میشد، قوانین و ساختارهای کشور هم در آن زمان کمتر بازدارنده بود؛ و خیلیها رفتند سراغ سوءاستفاده و اختلاس از بیتالمال. به تبع آن جوانمردیها کمرنگ شد. و ایدآلها و ارزشها رفته رفته کمرنگتر. از همین جا بود که روح عدالتخواهی، گذشت و ایثار از بین رفت.

پس شما معضلات حتی اقتصادی و اجتماعی جامعه را نتیجهی انحراف معیار از شعارها و اهداف ابتدای انقلاب میدانید؟
بزرگترین معضل کشور معضل فرهنگی است و این معضل به خاطر کفران نعمت است. بنابراین من به عنوان کسی که سهم ناچیزی در انقلاب اسلامی دارم، بر این باورم که برای تصحیح این انحراف معیار باید به شعارهای اول انقلاب بازگشت کرد و این آرمانها را مورد بازنگری دقیق قرار داد. قدر مسلم در این بازگشت پایهای، باید مراکز دانشگاهی، حوزههای علمیه و مدارس نقطهی هدف توجه باشند. برای اینکه این مراکز نخبهساز هستند و جامعه را میسازند. تا این علوم انسانی که در دانشگاههای ما تدریس میشود جهتش غربی است، یقین بدانید راه به جایی نخواهیم برد.
جناب حسینی حرف زدن راحت است؟ اما به نظر شما واقعاً جایگزینی برای بسیاری از مباحثی که الان دارد تدریس میشود داریم؟ اصلا چهطوری میشود این مابهازاها را ایجاد کرد؟
نداریم. نه در دانشگاهها و نه در حوزهی علمیه. نگذاشتند. از اول نگذاشتند. گفتند که ما از تئوریها یک چیزهای کلی داریم که همان کافیست. این درست که بعضی از علوم جدید که مختص دنیای امروز است در مبانی ما کمتر راه پیدا کرده. اما انصافاً در مباحثی مانند حقوق و روانشناسی کودک تا همین میزان که داریم و تئوریپردازی هم شده. کار دقیق هم انجام گرفته. یا در مبحث خانه و خانواده و روانشناسی کودک، روش برخورد والدین باکودک و برعکس. این جفای بزرگی بر جامعهی ما و بچهها و نسل آینده و تاریخ نیست که بیاییم از تجربیات و علوم غربی و کتابهای روانشناسی غربی استفاده کنیم. آقا جان من میگویم، معضل فساد اجتماعی یک بخشش از ازدواج است. چقدر از دختران به فساد کشیده میشوند. پسران فاسد میشوند. ما مبانی دقیق برخورد داریم. چرا نباید اجرا شوند. مدیرها همین تحصیلکردهها هستند که با این علومی که به آنها آموخته میشود و به خوردشان میدهند، همهراهها را هر روز محدودتر میکنند.
برای مبحث تئوریپردازی هم باید از حوزههای علمیه و مراکز دانشگاهی خواست و تکلیف کرد که کار کنند. آن هم به اقتضای روز و با در نظرداشت افق آینده. البته با واقعنگری. من میگویم فیالمثل یک دانشمند، یکدهم یک ورزشکار ارزش دارد یا نه؟ باید بودجهی تحقیق برای یک دانشمند لااقل یک دهم یک ورزشکار دیده شود. باید بتوانیم. همهی زیر بناها مشخص است و روشِ کار عیان. چهطور شدکه در بحث موشکی پیشرفت داشتیم و بومیسازی هم کردیم. اسلام با دانشاندوزی مخالف نیست. منتها این دانش باید هضم و بومیسازی شود.
و وضعیت امروز مراکز فرهنگی و علمی؟
حل مشکلات فرهنگی و معضلات اجتماعی دربایستهی یک نوع تمرکز در همهی مراکز فرهنگی است. مهندسی مخصوص خود را میطلبد. اتفاقی که امروز افتاده این است که هر مرکز فرهنگی یک جزیرهی مستقل است و ساز خود را میزند.

سید! به عنوان یک روحانی واقعاً از مشکلات مردم و فقر فزاینده رنج نمیکشید؟
مشکلات هست و بنیآدم اعضای یک پیکرند. پس مسلم است که سلولهای آدم درد میگیرد از بعضی ناملایمات. ما هم به عنوان یک مسلمان وظیفه داریم. الجار ثم الدار. اما اینکه میزان فقر و فحشا نسبت به گذشته و زمان شاه بیشتر شده درست نیست. چون من بچهی اوج بلوغ زمان شاه هستم. یا میگویند دیگر جوانان بریدهاند. نه؛ این طور نیست. تا سال 57 که اوج انقلاب است به زور اگر دوتا جوان را در مسجد پیدا میکردیم؛ ذوق میکردیم. الان مسجدها را جوانان پرکردهاند. پس اینطور نیست که القا میکنند الان بدتر از زمان شاه است. این از مظاهر تهاجم فرهنگی است که با هدف تضعیف روحیهی مردم گفته میشود. باید در مقابل این حرفها هوشیار بود. باور کنید که تمامی عالم بر علیه ما تیغ کشیدهاند. مومن کَیِس است. زیرک است. باید بفهمد که این حرفها از چه زبانی گفته میشود و چه مقصودی را دنبال میکند.
درباره مشکلات ازدواج جوانان برای ازدواج چی؟ آیا این آمارهای طلاق و ... هم همینطور است که میفرمایید؟
تا دختر و پسر قانع نشوند که باید ساده زندگیشان را شروع کنند، نمیشود. با این تجملاتی که امروز برای جهیزیه و امثالهم مطرح است، نمیشود. در اسلام برای زندگی 3 قاعده داریم. ضروریات، رفاهیات، تجملات. ضروریات شامل یک زیرانداز، یخچال، قابلمه، گاز و از این جور چیزها است. رفاهیات امروز مثلاً جاروبرقی، ماشین لباسشویی و این نوع وسایل است. تجملات زندگی یعنی ماشین، پردههای آنچنانی مبل و .... است. باید آموخت که برای زندگی مشترک مهم محبت و فهم متقابل است. حقیقتاً من خودم اول زندگی فرش نداشتم. دو تکه موکت خریدم و با هم رفتیم قم و زندگی مشترک را شروع کردیم.
واقعاً برای فرزندانتان هم همین قاعده را اعمال کردید؟
بله. چرا که نه! دخترم تا همین چندی پیش ماشین لباسشویی نداشت. وقتی خانه خریدند ما برایشان هدیه گرفتیم. منتها من میگویم با کسی ازدواج کنید که اولاً واجبات خودشان را انجام دهند و بعد در هر کاری و شغلی که باشند حالا فرقی نمی کند، پر تلاش باشند.
بگذریم، میگویند شما چند سال همرزم شهید چمران بودید؟
نه خیر من چند ماه خدمت ایشان بودم.
میشودکمی از آن روزها بگویید؟
از ایشان سه چیز به یاد دارم. اول اینکه خیلی به ارتباط با امام زمان(ع) تأکید داشت. میگفت امام زمان(ع) در جبههها حضور دارد. شما جوان هستید و میتوانید ایشان را ملاقات کنید، پس سعیتان را بکنید. همین نکته بچههای دور و برش را به شدت تحت تأثیر قرار میداد.
دوم. خیلی نترس و شجاع بود. با آنکه خیلی هوای نیروهایش را داشت. اما در جنگ خود را در خط مقدم همهی مهلکهها قرار میداد.
سوم. حلیم بود. هرگز عصبانی نمیشد. وقتی مرتضایی فرماندهی سپاه وقت اهواز که از بچههای چپی و عضو سازمان مجاهدین و از نزدیکان بهزاد نبوی بود؛ ما را خلع سلاح کرد که از بچههای چمرانیم و کلی بدوبیراه نثارمان کرد (در آن زمان سازمان مجاهدین از مدافعان سازمان فتح بودند که به اصطلاح چپی بود و معتقد بودند که جنبش عمل و خود چمران وابسته به غرب و آمریکایی است). خوب به یاد دارم که بعد از رهایی از دست آنها ماجرا را به شهید چمران گفتم که آقا بیایید و با آنها برخورد کنید. اینها توهین میکنند. ما را اذیت میکنند. به امام چیزی بگویید. لبخند مهربانی زد و گفت: این کار اینها بچه بازیست. شما بروید، به بچههای ستاد میگویم، دیگر اذیتتان نکنند.

به نظر شما بزرگترین ضعف مجلس و دولت چیست؟
در همین استان خودمان، دولت دکتر احمدینژاد تاکنون بالغ بر4000 میلیارد تومان به صنعت وام داده. پس چرا حقوق کارگران برخی کارخانهها 40 ماه است که پرداخت نشده. بیاییم ببینیم این مقدار پول کجا رفته؟ یقیناً قسمت زیادی در این بخش سرمایهگذاری نشده. به نحوی در بخش ساخت و ساز به کار گرفته شده. سرمایهدار دنبال پول کلان است. میخواهم بگویم نظارت ضعیف است. شاید ناظران آلوده شدهاند و این هم ضعف دولت است و هم مجلس. چرایش را هم فکر کنم، گفتم. مسأله دیگر این است که بسیاری از مدیران موفق را به بهانهی اینکه جزو دار و دستهی آنها نیستد؛ زود از صحنه خارج میکنند. در حالی که برای اینها هزینه شده و اینکارخیلی برای مملکت گران تمام میشود. مشکل دیگر دولت به لخت و فشل بودن نظام اداری و رخنهی فساد در آن بازگشت پیدا میکند. به نحوی که هم اکنون به نظر میرسد هر قدر شاکلهی کلی دولت درست باشد، باز کارایی لازم را ندارد. ضعف دیگر مجلس هم این است که حرف رهبری را درست نمیشنوند. وگرنه مقام معظم رهبری از کی مسألهی فساد اقتصادی را مورد تأکید قرار داده و ضرورت تدبیر درست و دقیق را در این باره توقع دارند.
اینها درست، اما به نظر من دیدن برخی معضلات زیاد مهم نیست. باید راه حل عملی ارائه داد، حالا که گفتید، پیشنهاد شما چیست؟
من فکر میکنم که باید مدیران اجرایی را همانند نظامیان از سیاسیکاری به شدت پرهیز داد، تا جلوی این فاجعه گرفته شود. در مرحلهی بعد باید قوانینی اعمال شود که مدیران ارشد نظام و خانوادهی درجهی اول آنها به هیچوجه وارد کارهای اقتصادی نشوند. به هرحال باید قبول کرد که برخی از نمایندگان مجلس فیالمثل به نحوی برای تبلیغاتشان به سرمایهدار یا افرادی وابسته هستند و نمیتوانند از این ماجرا شانه خالی کنند. باید جلوی این کارها گرفته شود. باید مردم هم هشیارتر باشند و در انتخابشان دقت کنند. چه در صورت انتخاب نادرست، این دودی است که به چشم همهمان میرود و همه را مصیبتزده میکند.
خوب به فرض اگر شما روزی نماینده شوید از عهده برمیآیید؟
من سعی خودم را میکنم و کردهام که در هرجا که باشم با این ماجراها کنار نیایم. که لااقل جلوی فساد را هر قدر که میتوانم بگیرم. این یک قاعدهی مسلم عقلی است. در روایات هم هست. امامان ما هم بدان تأکید دارند. من هم به اندازهی توانم مکلفم و باید پاسخگو باشم.بیست و چهارم بهمن 1390
عکس/شماره۳ هفته نامه قزوین امروز منتشر شد
شماره۳ هفته نامه قزوین امروز منتشر شد

بیست و یکم بهمن 1390
متن کامل گفتگوی سید مرتضی حسینی از مبارزین انقلاب درویژنامه انقلاب اسلامی سوره قزوین+عکس
متن کامل گفتگوی سید مرتضی حسینی از مبارزین انقلاب درویژنامه انقلاب اسلامی سوره قزوین

سید مرتضی حسینی در حال سخنرانی علیه رژیم شاهنشاهی(تابستان ۵۷ میدان ۱۵ خرداد تاکستان)
ویژه نامه سوره قزوین (شماره ۲ ویژه نامه انقلاب اسلامی ) حجت الاسلام والمسلمین سید مرتضی حسینی در دوران انقلاب ومباره با رژیم ستمشاهی ارتباط نزدیکی با آیت الله شالی(ره) داشته واز شاگردان آیت الله اشکوری بوده اند وبا وجود سن کم درآن دوران حضور پررنگی درجریان انقلاب داشته اند.
فعالیتهای انقلابی وسیاسی خودرا چگونه واز چه زمانی آغاز کردید؟
پدر بنده کشاورز بودند.ولی به علت اینکه دامادمادرتهران معلم بودنوارهای آقای فخرالدین حجازی وآقای فلسفی را به خانه می آوردند که پدر ما هم سیاسی شدند.درسال 53 که طلبه شدم به واسطه این سابقه ذهنی وارتباطات با حاج آقا شالی یک حس سیاسی درمن به وجود آمد.به مرور با حاج آقای اشکوری ارتباط پیدا کردم .ایشان از شاگردان آیت الله سید محمد باقر صدر بودند ویک فرد سیاسی عمیق وتحلیل گر بودند.آن زمان کمتر کسی دنبال تحلیل وجریان شناسی گروه ها بود،ولی حاج آقای اشکوری این کاررا می کردند.ایشان جلسات مباحث کتاب اقتصادنا شهید صدررادرسال 50 درقزوین شروع کردند.اما متاسفانه درقزوین توسط برخی از جریان ها منزوی شدند وجلسات ایشان را به هم زده شد.افراد آن جریان رفتند وسوالی درباره مرحوم شریعتی از ایشان کردندوایشان هم که مخالف شریعتی بودند جوابشان رادادند.اینها همین را بهانه کردند که این جلسات را بر هم بزنند.بعدمن به قم رفتم وتا سال 55 آنجا بودم.شیخ نصرت اله انصاری هم در قم بودند که در زندان شهید شدند.ما که برگشتم قزوین شاگرد آقای اشکوری شدیم .
گرایشات انقلابی وسیاسی ایشان چه طور بود؟
ایشان عضو هیئت علمیه بود .در هیئت علمیه آقای باریک بین ،آقای اشکوری،آقای سامت،آقای مهدوی،آقای شالی،آقای خیارجی،ودیگر بزرگان قزوین بودند.

عکس/سید مرتضی حسینی وجمعی از جوانان پرشوروانقلابی بر فراز یک دستگاه تانک ارتش شاهنشاهی (میدان ولیعصر قزوین،قبل از پیروزی انقلاب)
پس از ورود به قزوین چه فعالیتهایی داشتید؟
حاج آقا شالی درسال 56 آقای محمودی بهبهانی رادعوت کردندتا درمسجد صالحیه منبر بروند.ایشان حافظ قرآن بودند.حاج آقای شالی به من گفتندقبل از ایشان ،من سخنرانی کنم که یاد بگیرم.من هم سخنرانی دررابطه با دولت فرعونی آماده کردم .شب دوم که سخنرانی من تمام شد،گفتند یکی از بازاریون با شما کاردارد.همین که آمدم دم در،من را انداختند درماشین وبردندشهربانی .گفتند چرا علیه شاه صحبت کردی؟گفتم من اصلا درباره شاه صحبت نکردم من درباره دولت فرعون صحبت کردم ،یعنی شما می گویید شاه فرعون است.گفتن دردهان ما حرف نگذار.نوار سخنرانیت را می آوریم تا ببینی چه گفتی .یک برگ آوردندکه سخنرانیم را بنویسم .آنگار به من الهام شده بود که این ها نوار راندارند.من هم یک چیزهایی از پیغمبر وغیره گفتم آن چیزهایی که گفته بودم را ننوشتم ،چون به شاه مربوط می شد.بعد اینها شروع کردند به کتک زدن من ،ولی من چیزی ننوشتم .خواهر زاده حاج آقای شالی در شهربانی امضاء داده بودکه آقای بهبهانی حرفهای سیاسی نمی زند.ایشان را هم آوردند کتک زدند که بگوید من چه گفته ام .ایشان هم گفت:جلسه برای حاج آقای شالی بوده است.از حاج آقای شالی می ترسیدند.به خاطر همین ما ایشان را مسئول جلسه معرفی کردیم.زمستان بود وعبای من را هم گرفته بودند وچون زمین آنجا موزائیک بود خیلی می لرزیدم .فردا شایع شد که پسر حاج آقای شالی را گرفته اند.روز دوم مارابردند ساواک.ساواک اول خیابان بلوار بود.سه ،چهار ساعت مارا محاکمه کردند،بعد دوباره مارا برگرداندندزندان.دوباره فردایش آوردند ساواک.چهار،پنج روز همین طور بودکه حاج آقای شالی با آقای برازنده،پیک رئیس داد گستری،داوود گیلانی نماینده بوئین زهرا با یکی دوتا از بازاریها آمدندساواک وبارئیس ساواک صحبت کردند.رئیس ساواک گفت:به خاطر آقایانی که آمدند شمارا آزاد می کنم .خلاصه مارا آزاد کردندما تازه فهمیدیم آخر این زندانها چیزی نیست از آن جا من وارد سخنرانی های سیاسی شدم.
حاج آقای شالی آن زمان ساکن قزوین بودند؟
بله قبل از انقلاب ایشان قزوین بودندوبعد انقلاب رفتندتاکستان.قبل از انقلاب سه مدرسه صالحیه،سردارین،وشیخ الاسلام از دست حوزه خارج شده بود.سردارین را کارگرها گرفته بودند صالحیه را فرهنگی ها گرفته بودند.وارتشی ها هم شیخ الاسلام را گرفته بودند چون کارگرها بیشتر اثر پذیر بودندحاج آقای شالی اول سراغ مدرسه سردارین می روند صحبت می کنند که اینجا برای طلبه هاست حرام است که بمانندوکارگرها سریع آنجا راتخلیه می کنندبعد از رسیدگی به آنجا به مدرسه صالحیه آمدند. اول فرهنگیها مقاومت کردند. حاج آقا استدلال می آورد که این درس خواندن شما واین حقوق شما حرام است .صالحیه را هم تخلیه می کنند بعد می آید سراغ ارتش .ایشان می گفتند آیت الله بهجت یک بار مرا دید وگفت:مدارس را خوب داری تصرف می کنی ،می ترسیم بیایی مارا هم از قم بیرون کنی ارتش مدرسه را تخلیه نمی کرد.علما به حاج آقا می گفتند:سراغ ارتش نرو حاج آقا به ارتشی ها پیغام دادند که اگر تخلیه نکنید من وطلبه ها با کفن می آئئم یا شما مارا می کشیدیا ماشمارا .تهدید راجدی نگرفتندصبح روزی که قرار بود بروند ایشان به طلبه ها گفتند امروز عاشوراست ،آماده ایدجان بدهید یا نه؟این خبر که طلاب کفن پوش دارند می آیند به ارتش رسید.
این مربوط به چه سالی است؟
دقیقش رانمی دانم مربوط به همان سالهای 40 تا 42 است ارتش تسلیم شد وتخلیه کرد.این سه مدرسه دراختیار حاج آقا شالی قرارداشت.حاج آقا باریک بین هم که کم کم در شیخ الاسلام جانشین حاج آقا شدند.
امام خمینی (ره)می فرمایند:این ولایت فقیه است که جلوی دیکتاتوری را می گیرد .فتوای خیلی از بزرگان این است که اگر فقیهی دارای حکومت شد ،برفقهای دیگر است که از او اطاعت کنند.
بین علما درمورد چگونگی پیشبرد انقلاب اختلاف هم بود؟
دراوج انقلاب اختلافی بین علما وجود نداشت.البته هیئت علمیه با کارهای تند مخالف بودندمثلا جوان ها می خواستندبروند ومشروب فروشی هارا آتش بزنند،که مخالفت کردندولی با انقلاب مخالف نبودند آقای اسلامی درتاکستان گرداننده انقلاب بود آقای شالی درمنطقه بوئین زهرا گرداننده انقلاب بودکه تسلط ونفوذ کلامی عجیبی روی مرم داشت.ارتشی ها ورژیم جرات نمی کردند به محدوده ایشان نزدیک بشوند.درمحرم 57 حاج آقا جمعیت زیادی را آوردندقزوین یک منبر را گذاشتند بالای کامیونی وحاج اقا رفت بالاوسخنرانی کرد دراین زمان زندانی های سیاسی داشتند آزاد می شدند منافقین درهمان زمان شروع کرده بودند وتتشکلشان را ساماندهی می کردند. اینها برنامه ریزی کرده بودند که آخوندها را می اندازیم جلو انقلاب که پیروز شد خودمان بدست اش می گیریم.قبل از پیروزی انقلاب درسطح استان کتابفروشی زدند .من هم درتاکستان رفته بودم داخل یکی از این کتابفروشی ها ،سید محمد ابوترابی رادیدم ایشان گفت که مواظب باشید اینها منحرف هستند.اولین بار بود که من درآنجا این حرف راشنیدم.بعد حاج آقای اسلامی گفت نگذارید منافقین این جا کتاب فروشی داشته باشند آرام آرام که انقلاب به پیروزی رسید انحرافشان آشکار شد.اول می گفتند ما فقط امام راقبول داریم ،آخونهای دیگررا قبول نداریم .از اول انقلاب شروع به فعالیت علیه شهید بهشتی کردند.آقای رفسنجانی را قبول داشتند.آقای خامنه ای (دامت برکاته)را هم قبول داشتند.می گفتند این ها زندان دیدند ولی بهشتی سرمایه داراست وزندان نکشیده منافقین می دانستند چه کار می کنند ولی مردم درک نمی کردند چرا دست روی شهید بهشتی گذاشته اند مردم فکر می کردند واقعا شهید بهشتی سرمایه داراست.

شما روز 11 دی کجا بودید؟
من روز 11دی درمدرسه صالحیه بودم.حکومت نظامی بود.جلوی مدرسه بودم که یک دفعه صدای تیر وتانک آمد.ما وقتی رسیدیم تمام شده بود.گفتندتیر اندازی کردند ومردم را کشتند.من آن لحظه را ندیدم.از آن به بعد هرروز تظاهرات بود.از مسجد النبی راه می افتادند وبه امام زاده حسین می رفتند .هرروز هم درمسجدالنبی مراسم بود سخنران وگرداننده مراسم هم بیشتر حاج سید محمد ابوترابی بود .ایشان سخنگوی هیئت علمیه بودند.
درزمان انقلاب چه گروه های مخالفی درقزوین فعالیت داشتند وکیفیت فعالیت این ها چگونه بود؟
درقزوین یک گروه منافقین بودندکه فعالیت گسترده داشتند ودخترها وپسرها رامی بردند کوه وآموزش نظامی می دادند .گروهی هم به نام پیشتازان حکومت اسلامی فعالیت می کردند که سرپرستشان شیخ محرم بود که هم دوره من بود ولی اهل درس نبود .درس رارها کرده بود ورفته بود سراغ کتاب های شریعتی .میزگردهایی داشتند واین کتابها را تجزیه وتحلیل میکردند وشیخ محرم با همین کارها صد،صدوپنجاه نفری مرید پیداکرده بود اول طرفدار امام بودند بعد گفتند بهشتی فاسد است اما چراامام از بهشتی حمایت می کند پس نشان می دهد امام هم فاسد است بعد هم مخالفین شدید نظام شدند .بعد از انقلاب پایگاهشان خانه ای مخفی درخیابان سپه بود که درآنجا علیه نظام فعالیت می کردند،سلاح انبار می کردند واعلامیه چاپ می کردند که کشف شد این ها با گروه های دیگر درتهران وجاهای دیگر رابطه نداشتند ولی هم فکر فرقانی ها بودند.بعدها که ماهیتشان کشف شد فرارکردندوالان شیخ محرم خارج از کشور است.بقیه هم چون که ساده بودند وکشتاری هم نکرده بودند چند سال به زندان رفتند وآزاد شدند.
درقزوین بین منافقین وعلما ارتباطی وجوداشت؟
درقزوین روحانی که با این ها رابطه داشته باشند نبود .فقط با شیخ قدرت وشیخ حسین علیخانی از روی همین که انقلابی بودند رابطه داشتند .بعدا هم اینها رابطه شان قطع شد ودنبال آنها نرفتند.
از نظر شما معیار انقلاب چه چیزی است.خیلی از اشخاص مهم اشتباهات بزرگ کرده اند البته بعدا بعضی از آنها برگشتند وتوبه کردند.به نظر شما شاخصه انقلابی بودن چه چیزی است؟
امام ولایت فقیه را شاخصه انقلاب معرفی کرده است ایشان می فرمایند این ولایت فقیه است که جلوه ی دیکتاتوری را می گیرد .فتوای خیلی از بزرگان این است که اگر فقیهی دارای حکومت شد برفقهای دیگر است که از اواطاعت کنند.هرکس دراین چار چوب عمل کند انحرافی درکار نیست .آنهایی که منحرف شده اند از این شاخه دور ماندند.بنی صدر ومنافقین دیروزی وامروزی اینگونه اند اگر هر کسی از این شاخصه دور شود منحرف می شود.
مقام معظم رهبری درسال گذشته بحث ریزشها ورویشها را مطرح کردند ،به نظر می آید بعضی از منافقین از اول همچنان دلشان با انقلاب نبود.دنبال منافع خودشان بودن نظر شمادر این باره چیست؟
من اول بگویم چرا این ریزشها ایجاد شد .برخی ازاینها اصلا ریشه،به اسلام ونظام اسلامی اعتقادنداشتند،مثل ریبرالها وملی گراها وکمونیستها.منافقین هم همین گونه بودند ،آنها ازاول این را نمی گفتند ،اول دم از اسلام وحکومت دینی می زدند ،ولی در واقع مثل کمونیستها بودند.اعتقادی به مبانی دینی نداشتند وطبیعتا نمی توانستند انقلاب را همراهی کنند.
امام گفت:جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه بیشتر.اینها به اقتصاد اسلامی وسیاست وفرهنگ اسلام اعتقاد نداشتند.ازهمین جا ریزشها شروع شد .کمونیستها هم به جمهوری اسلامی رای ندادند.آن 2 درصد همین ها بودند.هنگامی که کار به قانون اساسی واصل ولایت فقیه رسید ،منافقین به شدت مخالفت کردند ،ملی گراها مخالفت کردند وهمین بنی صدر مخالفت شدید کرد.
ولی آیت الله بهشتی ویارانش از آن حمایت کردند.امام هم بر ای این که حجت بر همه تمام شود فرمود تا آن رابه رای بگذارید.هفتادو ششدرصد رای آورد .یک مقداری دوباره ریزش کردند وگفتند ما قانون اساسی راقبول نداریم . یک سری مثل شریعتمداری دنبال قدرت بودند ،می گفتند چرا امام باشد؟من باید باشم .ولی مردم به امام گرایش داشتند.حتی مقلدین ایشان هم امام را شایسته رهبری می دانستند.مثل همین الان که مراجع وجوددارند ،ولی حتی مخالفین آقای خامنه ای ،ایشان را شایسته رهبری می دانند.آقای شریعتمداری حزب خلق مسلمانان را تشکیل داد.درآن زمان خواستند درقزوین این حزب را تشکیل دهند،حاج آقای شالی نگذاشتند.بعدها درلانه جاسوسی معلوم شد حسن شریعتمداری وعباسی،پسر وداماد شریعتمداری با آمریکا رابطه داشتندوشریعتمداری را تحریک می کردند.ما درقضیه خلق مسلمانان خیلی هزینه دادیم،چون پشتش یک مرجع بود به امام نمی خواست حرمت مرجعیت شکسته بشود .ولی ایشان فتنه کردند ودرکودتای نوژه به قطب زاده اجازه داده بود که در جا امام رابکشد .وبعد هم قرار بود فتوا دهد که مردم بیرون بریزند .بعد ازیان ماجرا اینها آمدند بحث های طایفه ای را مطرح کردندوبعد همئ که جنگ شد وموانع زیادی برای نظام ایجاد کردند.
نوزدهم بهمن 1390
عکس/سید مرتضی حسینی در حال سخنرانی علیه رژیم شاهنشاهی (تابستان سال 57)
سید مرتضی حسینی در حال سخنرانی علیه رژیم شاهنشاهی
تابستان سال 57 ،تاکستان میدان 15 خرداد

شانزدهم بهمن 1390
زندگی شناخت ، حجتالاسلام والمسلمین سید مرتضی حسینی؛ "فرزند باران"
زندگی شناخت
حجتالاسلام والمسلمین سید مرتضی حسینی
فرزند باران

(هفته نامه قزوین امروز شماره ۱- ۷/۱۱/۹۰)
تولد
قدیمیترهای روستای شال که در همین حوالی قزوین است، درباره تولد سید مرتضی ازنوادگان حضرت زیدابنعلیابن حسین(ع) اینگونه میگویند:
«در پاییز 1336هشت شبانه روز باران بارید. همه نگران شدیم که نکند این رحمت الهی به نقمت تبدیل شود و همه چیز را با خود بشوید و ببرد. هنگامی که صدای اولین گریهی نوزاد تازه متولد شدهی سید حسن حسینی از خانه کوچک و سادهشان بهگوش رسید، باران فروکش کرد. زمین و آسمان و مردم روستا نفسی تازه کردند.»
تحصیلات
از خاطرات دورهی درس و مشق در دبستان عفت و دبیرستان رشدیه شال، خاطرهی بحث و مناظره با دبیر مارکسیستی بر سر موضوع بود و نبود خداوند، پررنگتر از بقیه است. پدر دوست دارد سید مرتضایش طلبه شود. کشاورز است، اما در محضر استادش مرحوم میرزا محمدعلی تحصیل میکند و مریدش شده است.

از اقبال بلندش این است که شیخ «هاشم قزوینی» از علمای بزرگ شهر که استاد مقام معظم رهبری هم بوده، به قلعه هاشم خان در نزدیکیهای شال تبعید شده است. حالا او میتواند از محضر او هم بهره ببرد. وقتی آیتالله موسوی شالی از نجف به روستا باز میگردد، فضای معنوی شال حال و هوای دیگری پیدا میکند. سید مرتضی از آرزوی پدر خبر دارد و خودش هم از کودکی دوست دارد طلبه شود، اما به توصیه بزرگترها تا پایان سوم دبیرستان صبر میکند و سپس به مدرسه علمیه صالحیه قزوین میرود که توسط آیتالله شالی مدیریت میشود. یکی از اساتیدش که ازعلمای نجف است، پس از پاسخ سؤالهای هوشمندانهی او میگوید: «من در چهرهی تو شیخ انصاری را میبینم.»
آوازهی حوزهی علمیهی قم که مهمترین مرکز علمی تشیع است، او را به خود فرا میخواند. فقر و تنگدستی آزارش میدهد، تا جایی که زخم معده میگیرد و چند روزی بستری میشود. اما مقاومت میکند و پای کلاس و بحث و مناظره میماند. وقتی پدر از فشار مالی او در قم خبردار میشود، از این که سید مرتضی حیا کرده و چیزی به او نگفته غصهدار میشود. از آن به بعد، ماهانه مبلغ قابلتوجهی برایش حواله میکند. چون او از فرزند صالحش خواسته بود اگر خیر دنیا و آخرت را میخواهد، برود طلبه شود. تحصیل در حوزههای علمیهی قم و قزوین به خاطر مصادف شدن این دوره با سالهای دفاع مقدس و حضور او در عملیاتها تا سال 71 طول میکشد، اما رها نمیشود.

فعالیت های سیاسی قبل از انقلاب
در مدرسه فیضیهی قم با فعالیتهای گروههای سیاسی مختلف آشنا میشود. سال 1355 به مدرسه علمیهی صالحیه قزوین بازمیگردد. سخنرانیهای آتشینش علیه رژیم شاهنشاهی، خون آنهایی را هم که به ظلم حاضرشدهاند، بهجوش میآورد. وقتی برای اولینبار ساواک او را دستگیر میکند، فقط 20 سال سن دارد. 5 روز تحت شکنجه بازجویی میشود، اما با زیرکی زیر بار اعتراف نمیرود. وقتی قرار میشود برای بازجویی دقیقتر به تهران فرستاده شود، با تدبیر آیتالله شالی و همکاری رییس دادگستری قزوین و نماینده بویینزهرا با امضاء و تعهدنامه رها میشود. اما سخنرانیهای ضدشاهنشاهی او ادامه مییابد، اینبار با این تفاوت که میداند چگونه مؤمن میتواند یک مبارز زیرک باشد تا ساواک از فعالیتهایش بویی نبرد. 5 تا 6 سخنرانی در روز، رساندن اعلامیههای آیتالله خمینی به بازاریان قزوین، شرکت در برنامهریزی تظاهرات محرم و صفر و…از فعالیتهای اوست.

ازدواج
زمستان 1356 است. درست روزی که از زندان ساواک آزاد میشود، به دیدار آیتالله شالی میرود. آقای محمودی بهبهانی پیشنهاد دامادی استاد را به او میدهد. خانواده مقدمات یک عروسی ساده را برایش فراهم میکند. سادگی، مهربانی، صمیمیت و مهماننوازی از مهمترین ویژگیهای خانوادهی اوست. فاطمه سادات، سید حسین، زهرا سادات، محدثه سادات و مطهره سادات فرزندان او و همسرش قدسیه سادات سبیه آیتالله سید حسن موسوی شالی هستند.
فعالیت های سیاسی بعد از انقلاب
بعد از پیروزی انقلاب به دعوت آیتالله علی اسلامی، رییس سازمان تبلیغات اسلامی خوزستان به این استان میرود تا به کلاسهای قرآنی رونقی دهد. اما مساجد و جلسات قرآن با حضور منافقین به جلسات بحث و مناظره تبدیل میشود. زمانی که تصمیم میگیرد برای ادامه تحصیل به قم بازگردد، خبر شکسته شدن حریم مرزهای کشور، او را از رفتن منصرف میکند، پس میماند و 100 نفر از جوانان قزوین را هم با خود به اهواز میآورد. در دورههای آموزش رزمی دکتر مصطفی چمران که 15 روز و در بیست کیلومتری دشمن برگذار میشود حضور دارد. کیفیت جنگهای نامظم شهید چمران را فراموش کرده است اما هیچگاه نتوانسته و نخواسته است نیایشهای شبانه مبارز چریکی که فقط به عزت و اقتدار ایران اسلامی می اندیشید را فراموش کند.

از سویی حوزهی علمیهی قم و از سویی دیگر، تب و تاب مبارزه او رها نمیکند. همه زندگیاش در درس و مبارزه خلاصه میشود. وقتی روحانی گردان محمد رسولالله(ص) میشود، فرمانده گردان به درخواست رزمندگان اجازه شرکت در عملیات کربلای8 را به او نمیدهد. اگر او شهید شود، کدام روحانی جوان و با نشاطی میتواند مانند او ظرف چند ماه آنقدر با بچه بسیجیها صمیمی شود که شب عملیات از بیم اینکه از دست بدهندش، نخواهند در کنارشان باشد. اما او با اصرار در این عملیات هم شرکت میکند. شهادت بهترین دوستش کریم اصغری، سید مرتضی را میشکند و با خود میگوید: «کاش من هم لایق شهادت میشدم.»
استمرار حضور
بعد از پایان تصحیلات حوزوی، از سوی قوهی قضاییه و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دعوت به همکاری میشود. حضور در سپاه را با این شرط که محل خدمت او قزوین، قم یا تهران باشد، میپذیرد تا بتواند دوباره ادامه تحصیل دهد. به عنوان مسئول نمایندگی ولی فقیه در سپاه شهرستان کرج انتخاب میشود. مبارزه با جریانهای سیاسی منحرف این کلان شهر او را به یک چهره سیاسی شاخص تبدیل میکند.
بعد از آن، سال1378مسئول نمایندگی ولی فقیه در بسیج وزارتخانهها شده و راهی تهران میشود. در این فرصت 4 سال دوشنبه صبحها قبل از حضور در محل کار در درس خارج مقام معظم رهبری حاضر میشود. شهر محل خدمت بعدی او کرج است. در سال 1384 به عنوان مسئول نمایندگی ولی فقیه در سپاه قزوین منصوب میشود تا اینکه در تیرماه 1390 از خدمت باز نشسته میشود.
و اما امروز
امروز که کشور و نظام جمهوری اسلامی ایران در شرایط خاصی به سر میبرد و هجمهها از داخل و خارج کشور علیه دلسوزان انقلاب اسلامی وارد میشود، حضور افرادی شجاع، بصیر، توانمند و باتجربه در عرصههای مدیریتی و تصمیمگیری کشور ملموس است. داشتن برخی ویژگیها سبب شد تا برخی از انقلابیون واقعی از حجتالاسلام والمسلمین سیدمرتضی حسینی درخواست کنند تا با شرکت در انتخابات مجلس نهم، به عنوان نمایندهی مردم قزوین در مجلس حضور داشته باشد.

داشتن ویژگیهای زیر حجتالاسلام والمسلمین حسینی را متعهد کرده تا در این انتخابات شرکت کند:
- ولایتمداری
- استقلال فکری از جریانهای سیاسی منحرف
- آشنایی با نیازها و مشکلات مردم شهر
- آشنایی با اقوام مختلف شهر
- توانایی ویژه در تحلیل و تبیین مسایل سیاسی و اجتماعی روز
- قدرت استدلال و تفهیم بالا
- ساده زیستی






